زمان ايستاد ، نقش خاطره اي تلخ را رقم زد و من ديوانه وار خنديدم . چقدر ابله بودم من که فکر مي کردم همه آدمها پاک هستند . حتي من هم پستم من هم ارزش نخواهم داشت . ديوانه ا ي که ارزش ندارد به چه درد مي خورد؟
حقيقتي دارم که اينجا نگفته ام اما يک راز را امشب فاش ميکنم من يک دفتر مجازي ديگر هم دارم که در آن آنچه هستم را نوشته ام و شما هر گز نخواهيد يافتم و چه لذتي دارد برايم .ساعتها در روز مي نشينم و بالا و پائين مي کنم نوشته اي را که در آن نوشته ام و هزاران بار مي خوانم و من چه گمنامم آنجا جايي اين جمله را خواندم " گمنامي گم نشده را بيشتر از شهرت گم شده دوست دارم " که اين دقيقا وصف حال من است .
اينجا هم بي ريا بودم اينجا هم فقط خودم را مي نوشتم گرچه از من خواسته بودند آنچه را که به افکارم مي رسد ننويسم اما من دوست ندارم دورويي را البته اعتراف مي کنم گه گاه سانسور هم مي کردم ولي در آن دفتر مجازي نه سانسوري وجود دارد و نه احتياطي
و من چه ابلهانه فکر مي کردم که همه مثل من بي ريا هستند امروز فهميدم که خيلي ها با بي شرمي تمام در اين دنياي مجازي خود را پشت نقابي مخفي کرده اند و چه بي شرمانه تر
حرف از احساس حرف از زندگي حرف از علاقه شديد قلبي حرف از زيبايي مي زنند در حالي که گرگي بيش نيستند ودامي براي ما بره هاي بيچاره پهن کرده اند ...متاسفم ... متاسفم
دلم مي خواهد گريه کنم، اما نه من گريه کردم خيلي زياد به حال خودم که بره اي بيش نخواهم بود و حتي به حال گرگان که چه احمقانه فکر مي کنند ((( هر چند بره ها نادان باشند اما من نادان نخواهم بود! ))) ديگر به هيچ کس اعتماد نخواهم کرد همانطور که تا به امروز اعتماد نکرده ام پس از من نخواهيد که با شما با عشوه هاي دخترانه برخورد کنم که من بدم مي ايد از اين همه لوس بودن يک بره!!! خداوند به من يک قلب سنگي هديه داد ... متاسفم... اما اين قلب خيلي وقتها مرا نجات داد خداوند به من مشکلي را پيشکش کرد که باعث شد من پا پس بکشم از خيلي چيزها اين مشکل مرا ساخت به من آموخت که متفاوت باشم
به من آموخت که ديوانه باشم!
هر چند اين مشکل خود مرا گه گاه تا مرز زجر و درد مي کشاند و گريه مي کنم و شکوه سر مي دهم اما به من فهماند که انسانها موجودات بي ارزشي هستند که براي هيچ کس ارزش قائل نيستند . و نباید دلبسته آنها شد!!!
************************نمی دونم تا کی قراره با خودم از خودم بی خبر باشم و تا کی قراره همش خودم رو گول بزنم!
************************
ديگه زده بود به سيم آخر هيچي واسش اهميت نداشت قرار هم نبود که اهميت داشته باشه
تاوان اين همه اشتباه رو من بايد مي دادم؟؟ هزار بار اشتباه کردن . خوب چيه تا حالا نديدي کسي اشتباه کنه؟
من غرق اشتباهم من غرق گناهم . مي خواي نبخشي ؟ خوب نبخش مي خواي انتقام بگيري خوب نگير . خودت گفتي هيچ وقت انتقام نمي گيري مگه نه؟
سر در گم بود مثل کلافي که يه گربه به دور خودش مي پيچه! تا امروز شايد بي نهايت بار اشتباه کرده بود
دوباره هم رفت تا اشتباه کنه اما اينبار بزرگترين اشتباه زندگيشو کرد.
آره اون عاشق شد و اين بزرگترين اشتباه بود !!!
اما خيلي زود تصميم گرفت که ديگه اشتباه نکنه و ... همه چيز تموم شد ...
همين بود !؟
نه ولي بايد همين باشه!
اينجا قطار ها به ابد مي نگرند
من پاي روي ريل مي گذارم
و تا به ابد ميدوم
زمان ناي رسيدن ندارد به من
گوش کن صداي عقربه ها را مي شنوي ؟
قلب من تند تر مي زند
در هر ثانيه
تا به بينهايت شتاب ميکند
و من همچنان در خيال خويش با مرغان پر پرواز مي گشايم
آسمان ابري نيست
اين چشمان من اند که مي گريند
از چيست که دلبسته اين دهکده جهانيم
مرا محدود نسازيد به همين
بودن گاه به گاه خيالي کهنه
تو چرا مي جنگي با افکار من
تو چرا دوست نداري
دائم بودنم را
چرا از من گريزاني؟
خواستي بداني من کيستم
مي گويم:
به برکه خيالت نگاه کن
آنجا که باتلاقي از پوچي تمام برکه را در بر مي گيرد
من ماهي کوچکي بيش نيستم
که زير باتلاق هوس تو جان سپرده ام دير زمانيست
آري اينجا قطار ها به ابد مي نگرند
من پاي روي ريل مي گذارم
و تا به ابد ميدوم
___________________________________زماني وجود ندارد هر آنچه هست گذر احساس ماست روح ماست که پير شدن را
لمس مي کند و ما به آن لقب زمان مي دهيم...
باور نداري من تجربه کردم گه گاه روحم به آهستگي به آرامي خوابي شيرين پير
مي شود و گاه به سرعت ... من خسته ام ودر هجوم افکارم ديوانه وار غلت مي خورم
تمام سمفوني هايي را که مي شد گوش داد من گوش دادم و همه آنها را از برم
حالا به اين فکر افتاده ام که خودم يک سمفوني باشم . آهنگي شيرين و تلخ از يک زندگي
دختري هم صدا با باد هم نفس با خاک مشابه دريا و به سبزي جلبک هاي دريايي
من متولد ماه حوتم دو ماهي که عاشقانه در پي هم به جستجوي عمق دريا مي روند
حوتي که نشانه اش منطق و احساس است و من چه منطقي احساس را خط مي زنم
افسار گريخته ام اصلا ماهي را چه به افسار ؟!
من آزادم من رهايم و در درياچه زندگي بي صبرانه شنا مي کنم عجب شناگر ماهري!
اگر هم بيشتر اوقات فال تنهايي و خلوت مي گيرم و کنج اتاقي کز مي کنم
شايد تنها دليلش اين باشد که تنهايم يک ماهي کوچک و تنها و ديوانه
خوشم هم نمي ايد قسمتش کنم
يکي براي من دو تا براي تو ؟
اين عادلانه نيست
که تو مرا به تمسخر خواهي گرفت.
به عقب برمي گردم و جاده زندگي ام را نگاهي دوباره مي اندازم از همان ابتدا
پر پيچ و خم و خاکي بود .
هيچ رهگذري در اين جاده پرسه نمي زند
جا پاهايم را مي شمارم
يک .
دو ..
سه ...
و سه تا نقطه و دوباره از نو
يک .
دو ..
سه ...
فقط همين
و تمام!ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک دعا:
خدایا هر کی هر مشکلی داره هر چه زودتر بر طرف بشه.
.:: آمین ::.
تا زماني که زمان از پا بایستد من از پا نخواهم ايستاد
مي نگارم نقش و نگاري شيرين از زندگي خويش
افق هاي دوردست
جنگل هاي بي پايان
دشت هايي چه سر سبز
مي نگارم از چشمانم نگارشي جديد
تا بدانيد که هستم تا بدانيد هنوز نفس مي کشم
تا فراموش نشوم
تا نسوزم در خود
تا استواريم را به همه اثبات کنم
ببين چقدر زيباست
پرنده اي که کنج اتاق من لانه کرده
باورت مي شود؟
همه چيز زيباست
حتي قلمي که عمري است در دستان من جان گرفته
زندگي زيباست اي زيبا انديشان
عشق هم.....نمي دانم شايد زيبا باشد...اما نه براي...
ببينيد خورشيد هنوز طلوع مي کند
تو هنوز نفس مي کشي
من هنوز مي نگارم
ما هستيم
پس چرا بودنمان را به پوچي بگذرانيم
بيا از امشب با هم بخنديم
با هم شاد باشيم
حتي با هم برقصيم
و اگر اشک آمد باز هم با هم به ميزباني اش برويم
چشماني که مي گريند
مي خواهند بگويند ما عاشق گشته ايم
و عشق هم...
آري عشق هم زيباست...
امشب دارم در قمار زندگي ام مي برم
پس مي خندم
من چه مستم امشب
و چه اندازه سر خوش
باورتان مي شود؟____________________________________
سلام
اگه زحمتي نيست به اين وبلاگ هم سر بزنيد .
POOH.( پرنيان )
