راستی هیچوقت به این فکر کردی که اکثر آدمها از حیوانهایی می ترسن که بیشترین شباهتو بهشون دارند ؟
حالا یه سئوال : توی حیوان از کدوم آدم می ترسی ؟
--- دنیای ما ولی خروجی نداره ، توی خودمون می ریزیم تا توی خاکی غرق شیم.
اولش فکر کردم باید خندید ، بعد خندیدم و فکر کردم چقدر خوب بود همه ی آدما یه چیزی کم داشتند ، بعد هم توی زندگی ِ لحظه ای آدمای لحظه ای زندگیم که واسشون لحظه بودم ، یه چیز رو کم کردم ، حالا خودم ، زیاد اومده رو دستم باد کرده !
حال ِ ما خوبست ، ملالی هم نیست جز
عطسه ، سرماخوردگی ، تب ، تبِ شدید ، چشمای قرمز ، سردرد ، و ...
- راستی تو چطوری ؟
آدم هایی که چهارستون بدنشان سالم است باید بتوانند با یک تکه نان زنده بمانند و سراسر روز را کار کنند . همینطور باید چند پک پیپ و قدری می خوشگوار را هم به آن افزود چون بدون اینها هیچ کاری پیش نمیرود . افزون بر همه ی اینها باید احساسی نسبت به ستاره ها و آسمان نامتناهی داشت .
بعد زندگی کردن خیلی کیف خواهد داشت !
فصل ها با هم فرقی ندارند
وقتی من هر روز بیشتر شدنم را کمتر
و تو سیگار کشیدنت را بیشتر
بی هم تجربه می کنیم
کسل آور می شه وقتی همه می تونن فکر تو بخونن از این یارو که توی تاکسی پهلوت نشسته گرفته تا ... تا ، چه میدونم هر کی که فکرشو بکنی و نکنی . بعد می خوای جمع و جورشون کنی به چیزای خوب فکر می کنی به این امید که درست فکرتو بخونن و اینجاست که یه دفعه همه ی آدما از این یارو که توی تاکسی پهلوت نشسته گرفته تا ... هر کی که فکرشو بکنی و نکنی ، اخماشون میره توی هم و تو همین گیر و دار به مقصد میرسی و باید پیاده بشی بعد همه ی آدما از اون یارو که توی تاکسی پهلوم نشسته بود گرفته تا .... هر کی که ... می شینن نقشه می کشن برای خوندن فکر یکی دیگه شاید بغل دستیه همون که توی تاکسی پهلوی من نشسته بود .
یه قهرمان تا آخر فیلم باید زنده بمونه .
- اینجوری نگام نکنید ، من قهرمان ِ هیچ فیلمی نیستم .
---
بعد بیست سال خواستم یه مدت واسه خاطر خودم زندگی کنم .... این حس ِ " انگار یه چیزی رو گم کردن " نمیذاره .
اگه بیخیال " این " بشیم که فقط بعضی جاهاشو باید معکوس کرد تا بشه به یه چیزایی ربطش داد ، من هنوز هم " بگــــو بگــــو " ی نامجو رو با هیچ دنیای خصوصی ای عوض نمی کنم .
قرارها مون هم باشه بعد از "هزار و يک شب" که در يک شب تمام مي شود و قصه گو خوابش ميبرد و ما را با يک نيم جين قصه اي که براي نوشتنش هر ساعت ديرتر مي شود تنها مي گذارد ... و اصلاً چرا راه دور برويم بيا همين جا ، جايي بر وزن دلتنگي . فقط براي اينکه لازم نيست شبيه آدمهاي سنتي عرق بيد مشک سفارش بديم و با مهارت کامل ; روی تخت های چوبی ، قليون بکشيم و به بي تجربه بودنمون اعتراف کنيم ... .
- سرفه ، آهنگ Ne me quitte pas و ... از نفهمیدن خیلی چیزها میشه لذت برد دوست من . مثلاْ همین قبلی !

