پیرمردِ چروکیده با همون پالتوی کهنه ی قدیمی ، توی یه خونه ی قدیمی ، بوی کاه گل و غم و غربتِ سرما ؛ گرما زده ی دلگیر ، کتابهای پاره اما خونده شده ، فیلم های چند صد سالگی سینما ، اس ام اس های پاک شده ، گوشی موبایل سوخته ، بدون پول ، بدون حرف ، بدون لبخند ، پر از حس رخوت و درد ، لغت های گنگ ، استیصال ، تزلزل ، لرزش ، خاموش ، پوچ ، در خماری با چند شیشه ی خالی شده یادِ یک عشق قدیمی می کند .
ما به سنگ فرش کوچه می مانیم ، از هر ته کفشی لگدی می خوریم ، دریغا جان ...
خب ، می خوام بنویسم . فکر می کنم ... لازم نیست واسه چند تا جمله آدم فِک کنه . دستام روی کیبوردِ ها ! دکمه ی قرمز هم نداره . من پر از نقاشی های کودکانه شدم . می دونی چی می گم ؟ همون خط خطیا ... همون من اندازه ی ساختمونا شده ام . اینجا حرف زدنم خوب نیست . با تو راحت ترم . اینو مامان آدم نمی دونه که : حالا نه ، فکرای گنده رو باید بذاریم وقتی گنده شدیم در رابطشون حرف بزنیم . نمی خوام بگم زر بزنیم ، چون به شعور نوشتم بر می خوره ! ـ خنده ی رندانه ـ از این کلمه خوشم میاد " رندانه " خب ، درست حدس زدی اگه با صدای همونی باشه که اسمشو آدم وقتی توی نوشتش می نویسه همه گیر بهش میدن ، به خدا ، همه گیر می دن بهش ! نمی دونم چرا . چرا ؟ آره اگه با صدای نامجو باشه ، کیف میده . اصلا دقت کردی به لحن صداها ؟ اصلا شنیدی صداها رو وقتی شبا بین خواب و بیداری میان ؟ اوه ، من یه موزیسین فوق العادم یه گوش کننده ی عالی . دروغ نمی گم . این جمله اگه روش تاکید بشه این حسو ایجاد می کنه که انگار طرف داره دروغ می گه ! اجازه هست هر جا خواستم نوشتمو تموم کنم ؟ اینجوری همش به آخرش فکر می کنم . خب می دونم اونقدر بزرگواری که میذاری ، پس من هر جا خواستم نوشتمو تموم می کنم ! بذار بگم اینو که زمستون امسال دیر رفت و زود اومد ...
امضا نکنید خانم ، فقط پشت برگه بنویسید :
"اینجا دنیا یک پَسه گردنی کم دارد ."
و انگشت بزنید