از اينجا تا ته عباس آباد به گنجشکهاي سه راه نظر حسوديم شد ! بعدش هم دلم براشون سوخت . آخر سر هم فراموششون کردم . همه چيز از يه حس خودخواهي ، نه از يه غرور کاذب شروع مي شه از يه برد هميشگي . شرط بسته بودم اينبار هم مي تونم! تونستم . من شرطو بردم . نمي خوام خودمو گول بزنم ... ولي ... بردهاي من هيچ وقت ته خوشي نداشته .
از اينجا تا آخر دنيا هم اجازه دادم به گنجشکها که بهم حسودي کنند ، که دلشون برام بسوزه و فراموشم کنند ...
يادم نبود که آدما يا مردن يا مي ميرن!
شايد اينجا دکتر جانسون اشتباه کرده
شايد آدما بايد گاهي اشتباها مثل "هِم و هو" اطراف ايستگاه پنير « پ » پرسه بزنند تا باور کنند به واقع پنيري وجود ندارد و بذارند اسنيف و اسکري با دل خوش دنبال پنير بگردند . تا ما هم يک دقيقه براي خودمان باشيم !يـــــــــــا ...
دکتر جانسون ميگه:
پنير استعاره اي است براي هر انچه که در زندگي مي خواهيد - کار خوب ، رابطه ي عاشقانه ، پول ، دارايي ، سلامتي ، يا آرامش روحي.
و مارپيچ جايي است که در آن بدنبال آنچه که مي خواهيد مي گرديد - سازماني که در آن کار مي کنيد يا خانواده و يا اجتماعي که در آن زندگي مي کنيد .
"تغيير کن و از تغيير لذت ببر" . مي گه مشکلات در واقع مثل اين است که کسي پنير تو را جا به جا کرده باشد پس تو هم با پنير جابه جا شو .
در واقع مي خواد بگه که ذهن آدم ها عادت داره همه چيز و خيلي پيچيده حل کنه در صورتي که يک موش مي تونه به راحتي و در کمال سادگي از پس مشکلاتش بر بياد و اگه پنيري رو از دست داد بدون داد و فرياد و آه و ناله به دنبال مسير هاي بهتري بگرده واسه پيدا کردن و رسيدن به پنيرِ تازه !
----
خانم دکتر هم ميگه:
يادت باشه که آموزگار ما هميشه درسهاي سخت تر رو به دانش آموزان بهتر ميده!
----
من هم مي گم:
منشا رفتارهاي آدم ها در سنين بعد از نوجواني ، بر مي گرده به عملکرد هاي آنها در کودکي .
مثلا :
کودکي را مي شناختم که عادت داشت هميشه پاک کن هاي جديدي داشته باشد و بعد از يک بار مصرف آنها را به هر طريق ممکن گم و گور کند و دوباره پاکن جديدي بخرد طوري که در يک هفته پنج ، شش پاکن مي خريد . خوب اين رفتار در بزرگسالي باعث شد که اون نتونه در جواني با يک شخص باشد و هميشه به فکر عوض و پيدا کردن آدم هاي جديد بود. در واقع او آدم ها را به چشم پاکن هايي ميديد که بالاخره بايد يک جايي گم و گورشان کرد !
----
رفتار هاي ما و اينکه چه طور باشيم به خود ما بر مي گرده . ما مي تونيم يه دانش آموز خوب باشيم و زندگي و مشکلات به سادگي يک تکه پنير باشد ودر عين حال مجموعه اي داشته باشيم از پاکن هايي که دوستشان داريم و تک تکشان در جاي خود از اهميت زيادي بر خوردار هستند . مثل خانواده ، دوستان ، آشنايان ، همکاران و ...
