شب بی ستاره
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
31 دسامبر
ون گوگ دوست داشتنی من ، به هر حال یک انسان بیگناه بودن شاید بهتر از یک کشیکش گناهکار بودن است . حالا چکمه هاتو بپوش و برو باز هم توی گل و لای این دشت بی مرز آفتابگردون بکش . تا بعدها دیگران به داشتنش افتخار کنند .
چندمین روز ژانویه
و بعد بشین برای برادرت تئو از تیمارستان شهر نامه بنویس که : هرگز در چنین آرامشی کار نکرده ای .
29 یکی از همین ماه ها
حالا خاک سرد باغچه ها از تو پذیرایی می کنند و برای من هنوز هم هیچ سنگ قبری کاشته نشده ...
ون گوگ دوست داشتنی من این تو نیستی که به ضربه های قلم مو جون میدی ، شاید قضیه کاملا برعکس باشه ، این همه التهاب کجای این دنیا و پشت کدوم رنگ مخفی شده بود که او ندید ؟
* * | +
|

